خرید بک لینک
یک ساعت در لیست مخاطب‌هایم دنبال آدمی گشتم که یک سری غرِ ساده و بدیهی را بتواند و بخواهد بشنود، بی‌آنکه برایم روی منبر برود که " برو بابا مردم یه دست و یه پا ندارن ولی غر نمی‌زنن" یا " پس اگه جای من بودی چی" یا " عیب نداره بهش فکر نکن، می‌گذره " یا " یک جمله‌ی مزخرف دیگر". از آنجایی که تخم همچین آدمی را سگ خورده، یا ملخ یا هر خر دیگری، دیدم خشمم را سر بلاگفا خالی کنم منطقی‌تر است.یک حالتی دارم بین خشم، نفرت و درماندگی. گمانم امشب سکته کنم و از دستتان خلاص شوم‌. از دست همه‌تان که نه. اگر شما مادر

برچسب: نویسنده: یونا قاسمی تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 15:31

همه چیز خوب بود. همه چیز که نه. ولی دست کم من بدک نبودم. قرار بود امروز خودم را دوست داشته باشم چون تو نمی‌ خواهی یا نمی‌ توانی دوستم داشته باشی. قرار بود همه‌ی ۶ هفته گذشته را به تخمم بگیرم و امروز را خوش بگذرانم. بیدار شدم و دوش گرفتم و چیزبرگر سفارش دادم و با الف فیلم دیدیم و گفتم چه چیزبرگر خوبی بود. فیلمش هم خیلی قشنگ بود. جمعه خوبی شد. بعد مکث کردم و ادامه دادم تا الان که خوب بوده. نتوانستی خوشی کوچکم را ببینی، نه؟ چشم نداشتی یک جمعه آرام به من ببینی که آنطور پریدی وسط و شروع کردی به زخم ز

برچسب: نویسنده: یونا قاسمی تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 15:31

صفحه بندی